از دست تو دختر
پرنسس مامان تازگیا خیلی شیطون شدی خیلی مامانی و بابایی رو اذیت میکنی روزا مامانی وقت نمیکنه هیچ کاری انجام بده فقط دلت می خواد بیام و باهات بازی کنم یه کاره بده دیگم که میکنی هر جا میریم شما گریه میکنی و مجبوریم زود برگردیم خونمون خدا اون روزم نیاره که دل درد بشی خلاصه واسه هر چیزی گریه میکنی اونم چه گریه ای هیچکی نمیتونه نگهت داره همه ازت فرارین از بس وروجکی شبا هم که زودتر از 3 نمی خوابی همش در حال غر زدنی میبینی دل مامانی چقد پره با خودت نمیگی بابایی خسته مامانی خسته چی بگم دیگه از دست تو دختر ناقلا .اینا رو گفتم تا وقتی بزرگ شدی بدونی چقد مامانی و بابایی واست زحمت کشیدن و قدرشونو بدونی الانم بغل بابایی و داری نق نق میکنی ...
نویسنده :
مامانی
2:32







